تبليغاتX
تابوت

ديري است كه در بند و اسيرم

اسير او

اسير او كه نامش بود آزادي

دوري است كه در قربت اين جان من است

اينجاست در اين سينه ي غم

همين نزديكي

چه آسان برد و غارت كرد

چه آسان برد...، چه آسان برد

زمن دزديد و غارت كرد همه بود و همه هستم

مرا تا آسمان ها برد

زمين را برد از يادم

چه آسان برد ، چه آسان برد

چه آسان برد و غارت كرد...

[_]

شبي آمد

شبي آمد به بالينم

 بسان يك پري دختِ پري سيما

بسان مريم اقدس

كه بر گيسوي او بنشسته بود ، سنجاقك

براي تيره روزي هاي تابوتم

فقط روزن نبود او ، بل

براي آسمان تيره و تارم

 بسان قرص ماه چهارده بود آنشب

كه شب را باز بود آنشب برويش پنجره كانجا فرو ريزد جلا و روشني آنشب

پر از نور است تابوتم ....

وليكن عقده اي مانده است اينجا

در گلويم

كه اكنون باز گردد تا بگويم :

من پري دخت شبان بي كسي ها ي دلم را

                                    دوست مي دارم . 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:4 توسط آرمیده |


به بهشت نمی روم اگر......

          مادرم

آنجا نباشد....

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:51 توسط آرمیده