متنفرم .
از تو ، از نگاهت ،از صدايت ، .....از ... از.....
ديگر نمي خواهم صدايت را بشنوم ،
يا كه بويت را داشته باشم .
نمي خواهم ديگر تو را درانتهاي راهم مقصد بدانم .
مقصد ي دست نيافتني .
ديگر راضي شدم ؛
راضي به تنهايي .
راضي به نبودت .
ديگر نمي خواهم .
نه تو را نه با تو بودنم را .
نمي خواهم ببينمت و ببيني ام .
نمي خواهم كه عاشقم باشي و عاشقت باشم
و نمي خواهم چون ديگر خواستني نيستي ...
شايد گربه هم وقتي دستش به گوشت نمي رسيد
همين را مي گفت . . .


