تبليغاتX
تابوت - پشت دريا هاي من

 

 

پشت درياها دگر شهري نيست 

 

قايقم بر گل مرداب فرو مانده ؛

 

دگر همت ندارم تا بسازم اين شكسته قايقم را 

 

بايد مُرد

 

بايد من بميرم تا زماني كه ملائك بر يكي دوش هاشان

 

تابوت من است 

 

و مرا با خود از اين دِير برند ،

 

من توانم كه ببينم پشت درياهايم 

 

پشت در يا هاي من آرزو ها خفته اند 

 

پشت دريا هاي من نخل هاي خرما ،

 

همگان سوخته اند 

 

آرزو هايم همه در آن ديار خاك  شدست (شده است )

 

چون دگر در پشت درياهايم  ،

 

هيچ كس را من ندارم 

 

باز هم در پشت دريا ها غريبم 

 

باز هم بايد بگويم   

 

 

پشت دريا ها دگر شهري نيست ... .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:1 توسط آرمیده |