تبليغاتX
تابوت - فغان و فغان و فغان و از فراق و غم و درد ِ بي او شدن

 

 

سالهاست در كنارش از عشقي خواندم

 

كه نامش در دلم همچون آهواني تيز رو؛

 

همچون گيسوان فرشتگان در پيچ و طاق

 

و همچون آسمان شب پرستار گشت ؛

 

آن قدر از او گفتم تا بالا خره با ذرّه بيني قوي نام خود را در دلش بيابم ،

 

آن قدر خوشحال بودم كه اكنون نمي توانم درك كنم چگونه مي شود

 

كه  او تركم گفت ...     

 

 

اي كاش مي شد بعد از رفتنت بر مي گشتي

 

و مي ديدي كه چطور بر زمين زبر نا اميدي ها پريشان افتاده ام .

 

اي كاش بر مي گشتي و مي ديدي كه در رويا هاي با تو بودن غش كرده و شايد مرده ام ...

 

شايد آن دم از رفتنت باز مي ايستادي

 

و شايد باز مي گشتي

 

اما كجاست آن اميدي كه خواهش اين اي كاش ها را برايم به ارمغان آورد ....

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 11:37 توسط آرمیده |