تبليغاتX
تابوت - آخرین بار که مردم

 

اولين بار كه مُردم ، تجربه‌ي خوبي نبود . شايد به خاطر اولْ بار بودش . دستان عاجز

 

وترك خورده ام را از درب نيمه باز تابوت بيرون انداخته ام تا ببيني كه چگونه از دنيا

 

كوتاه دست شده ام . كوتاه دست از دنيا از زنده‌گي و شايد  از كف زمين از خاك .. .

 

چشمان درون نگرم را شايد كه نتوانم باز كنم اما انگار ديدگان بيداران خفته مرا

 

نمي‌ديدند . نه مرا كه كه از باريكه‌ي نوري از روزنه‌ي تابوت زنگار بسته‌ام بيرون را

 

مي‌نگرم  ونه حتي دستان سرد و بي روحم را . پاهاي لرزانم هرچند باري لرزه اي بر

 

تابوت ميانداختند تاشايد موجب جلب نگاه عابران بي دل شود اما انگار . . .   .

‍‌‍‌‍‌‌‍‍‌‍‌‌‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

 

‍#

 

 

بعد ها كه به زمين باز خواهم گشت تابوتم را دستمالي مي‌كشم .تار هايش را پاره

 

مي‌كنم . دستانم را از ترك وپينه و آلودگي ها عاري مي‌‌سازم تا شايد براي مردن

 

نميرم . . .   .

 

#

 

آخرين بار كه مردم ، . . .      

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:43 توسط آرمیده |